خرید بک لینک
برای دیدنتاز آفتاب می گذرماز شبنم صبحگاه می چشمسوار بر قاصدکی می چرخمبر بام خانه ات می نشینمشاید قطره بارانی شدم،بر دستانت چکیدمیا ساری کوچک لب پنجره ات آواز خواندمقرار بر دیدنت باشدسبکبال پر می کشمه

برچسب: نویسنده: یوسف جلالی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:18


هوای دم کرده ی ظهر
حیاط خاک گرفته
و صدای خفه ی سکوت
حوض خشکیده
درخت خواب رفته
منظره ی زیبای خفته...
کمی آن طرف تر
کنار گلدان لب پر شده ی شمعدانی
روی گلبرگ قرمز تازه رسیده
شاپرکی ساکت نشسته
گویی سفر کرده و جانش رفته...
کمی دورتر
دلی در انتظار شاپرک،
بال و پر می زد
چشم به آسمان دوخته
مسافری رفته و هرگز باز نگشته...
قصه ی
تکرار سفرهای بی موقع
قلبهای شکسته
باز تنهایی و دلتنگی
و دلهای از سفر جامانده,...

مه_ناز

برچسب: نویسنده: یوسف جلالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:37

دوستت دارم وقتی برایم شعر می خوانی یا لبخند میزنی وقتی در سکوت به چشمهایم خیره می مانی باز هم دوستت دارم وقتی صدای نفس هایت سخت می شود لحظه ای که نگاهت را بر روی دنیا می بندی یا از نادانی آدمها دلگ

برچسب: نویسنده: یوسف جلالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:37

باد وحشی می وزدشاخه ها بی تاب می چرخندبرگهای بی جان، از زمین به هوا می پرندانگشتانم درون موهایت می نوازدتو می خوانی'سینه خواهم شرحه شرحه از فراق'انگشتانم به چشمهایت می رسدو سینه ای که شرحه شرحه است،

برچسب: نویسنده: یوسف جلالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:37

روزگار غريبي ست، نازنين
و عشق را
كنار تيرك راه بند
تازيانه مي زنند.

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد...

#احمد_شاملو

برچسب: نویسنده: یوسف جلالی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:37

صفحه بندی